|
هه هه هه !!!!!!!
هِلو ....
یادش بخیر اول تابستون چه توهماتی زده بودیما !!! همه میگفتیم تو تابستون میترکونیم و فلان و بهمان .... خود من زورکی آپ میکردم تو تابستون ... و تنها نتیجه ای که از این تابستون گرفتم اینو بود که تو تابستون نمیشه آپ کرد ...
منم تمام زورم رو جمع کردم که کل تابستون رو جبران کنم با کم کاریام ... پس برید بخوندید .....
واااااااااااااای خدا .. امسال سال آخر تحصیل ... من از روز اول که رفتم مدرسه سال شماری میکردم که برسم به سوم ... پیش هم که اسگل بازیه و نصفه نیمه واسه همین حساب نمیکنم ...
یه چی می گم نخندید بهماااااااااااااا ...
من امسال روم نمیشه برم مدرسه ... جو گیر شدم ناجور ... خفن احساس بزرگی میکنم و وقتی فکر میکنم تو خیابون به چشم یه بچه مدرسه ای بهم نگاه کنن خجالت میکشم ....
خداییش شما همچیین حسی ندارید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آخه طبق فرمایشات ننه بزرگ گرام سال دیگه این موقع باید خونه شوهر باشم ... همه : هه هه هه هه !!!!!! نیشتونو ببندید ... اون میگه ... من و ننم هم میشینیم میخندیم ....
آخه من موندم من و چه به شوهر کردن !!!!!!!!!
اگه ما بریم خونه شوهر شوهر کجا بره ؟؟؟؟؟؟؟ً!!!!!!!!!!!!!
حالا شوهر رو بیخی ...
این بچه فسقلی ها رو که میبینم دارن میرن بندی گریه ام میگیره و یاد اون روزا میفتم ... دلم براشون میسوزه که چقدر پاکن هستن چه پسر چه دختر ولی وقتی بزرگ میشن خدا میدونه چقدرشون میتونن آدم بمون ... میتونن اسیر عشقای در پیتی نشن .. معتاد نشن .... هیز و چشم چرون نشن ... غیر تشون یادشون نره .. حیا و شرفشون یادشون نره ... ولی نمیدونن وقتی بزرگ بشن آرزو میکنن که برگزدن به بچگیشون ... من وقتی دیدمشون آرزو کردم که بچه بمونن ...
یادش بخیر 10 سال پیش این موقع ها چه حال و هوایی داشتیم ... الانم بازم یه حال و هوایی داریم .... انگار دارن خفم میکنن ... وقتی فکر میکنم ساله آخره ته قلبم یه جوری میشه ...
یکی از دوستام که از من بزرگتره میگه میدونم چه حسی داری !!! میگه نمیدونی چی در انتظارته .. نمیدونی میری دانشگاه ... میری سره کار ... شوهر میکنی ... هیچی نمیدونی .. تازه وقتی فکر میکنی که خوشی های مدرسه دیگه میخواد تموم بشه اون موقع حالت گرفته میشه ...
دلم تنگ میشه واسه روز اول مدرسه که مدیر و ناظم میان فک میزنن و منم چون عادت دارم جلو صف وایسم هی تیکه میندازم و با بکس هر هر میخندیدیم و گند میزدیم به برنامشون ...
دلم واسه روزی که میرفتیم سر کلاس و گیج میشدیم تو کدوم میز و کدوم ردیف بشینیم تنگ میشه ...
دلم واسه روزای کارنامه دادن و نگاه های غضب ناک مامانا تنگ میشه ...
دلم واسه اون موقعی که مراسم زیبای کارنامه دادن تموم میشد و مامانا میومدن بیرون بچه دنبال سوراخ سمبه میگشتن تا قایم بشن تنگ میشه ....
دلم واسه مریضی های الکی واسه در رفتن از زیر درس تنگ میشه ..
دلم واسه مسخره کردن معلما تنگ میشه ...
دلم واسه مارمولک ها کلاسمون تنگ میشه ...
دلم واسه سوسک های کلاسمون تنگ میشه ....
دلم واسه اینکه میرفتیم و کوچتر از خودمون رو خر میکردیم واسه اینکه بیاد الکی در کلاس بگه دفتر کارمون داره تا از کلاس در بریم تنگ میشه ...
دلم واسه اینکه الکی تو تمامه مسابقات شرکت میکردیم تنگ میشه چون میخواستیم کلاس رو بپیچونیم ....
دلم واسه روزایی که چیزایی که واسه مریضیم بد بود میخوردم تا حالم بد بشه و نرم امتحان بدم تنگ میشه ...
دلم واسه نوشتن چنگیز رو تخته تنگ میشه ..
پ.ن : چنگیز معلم دین و زندگیمونه و چون اصلاح نمیکرد و سیبیل داشت بکس بهش میگفتن چنگیز و وقتی هم میخواستیم لجشش رو در بیاریم زنگایی که دینی داشتیم با بزرگترین سایز پا تخنه مینوشتیم چنگیز وارد میشود ...
دلم واسه آمار گرفتنا تنگ میشه ...
دلم واسه روزایی که برف میومد و معلما دیر میومدن و ما هم جیم میشدیم و میرفتیم سر کوچه مدرسه و بستنی میخریدیم و میرفتیم تو حیاط مدرسه و بستنی میخوردیم تنگ میشه ...
دلم واسه مرحله ی بعد از بستنی هم تنگ میشه که مثه بید میلرزیدیم ولی از رو نمیرفتیم تنگ میشه ...
دلم واسه روزای قبل از عید که قرار میذاشتیم هیچ کدوممون نریم ولی هممون میرفتیم تنگ میشه ....
دلم واسه روزایی که معلما بچششون رو میاوردن و ما آمار کل خاندانشون رو میگرفتیم تنگ میشه ....
دلم واسه ریدن به هیکل مدیرمون تنگ میشه ...
پ.ن : مدیر اولمون ماه بود ولی برا دوم اون استعفا داد و رفت و یه ........(بدترین فشی رو که شنیدید بذارید توش ) آوردن جاش که میخوام سر به تنش نباشه .. یه روز آخرای سال همین .................. اومد سر کلاسمون بد از کلی فکاکی کردن گفت : حالا از مدیریت امسال راضی ترید یا پارسال ؟
من فوری گفتم پارسال ....
جاتون خالی که ریخت نحسش رو ببینید چه شکل شد اون موقع ...
دلم واسه رقصیدنای سر کلاس تنگ میشه ...
دلم واسه کندن در کلاس تنگ میشه ....
پ.ن : این شاهکاره ما نبودا ولی خیلی لذت داشت که ییهو در کنده شد ... یادش بخیر مربوط به اول میشه ..
دلم واسه زمانی که معلم با زور میبردمون درس بپرسه و نخونده بودیم و عینه چی ضایع میشدیم تنگ میشه ....
دلم برا خاطرات مناطق جنگی که از طرف مدرسه 5 نفر رو فرستادن و منم یکی از اونا بودم تنگ میشه ....
دلم برا افطاری های مدرسه و اون تربچه های قرمز که تو تاریکی رو سر و کله مون فرود میومد ما هم بقیه رو بی نصیب نمیذاشتیم تنگ میشه ....
دلم برا درد و دلهای یواشکیمون ته حیاط تنگ میشه ...
دلم برا درد دل با معلما تنگ میشه ...
دل برا دعوااااااا با همون معلم ها هم تنگ میشه ....
دلم برا قهرای 1 دقیقه ایمون تنگ میشه ...
دلم برا رمان خوندای سر کلاس فیزیک تنگ میشه ...
دلم برا داستان زبانهایی که سر کلاس ریاضی یواشکی میخوندم تنگ میشه ...
دلم برا مطالب و تستهای روانشناسی که معلم ریاضیمون بهمون میداد تنگ میشه ... دلم برا داستانهای شیرینی که معلم ریاضیمون سر کلاس برامون تعریف میکرد تنگ میشه
دلم برا قد بازی در آوردن سره اولیا تنگ میشه ...
دلم برا آزمایشگاه کوچک و داغون شیمی تنگ میشه ...
دلم برا اون روزی که میخواستم چند تا مواد رو با هم قاطی کنیم و اگه درصدش زیاد میشد ممکن بود بریم هوا و معلممون با صلوات و دعا و اینا قاطیشون کرد و نصفه بچه هم از ترسشون دم در وایساده بود که مثلا فرار کنن تنگ میشه ...
دلمم برا اون روزی که تو زمستون تو همون چند روزی که هوا سرد بود و همه داشتیم قندیل می بستیم و تو آزمایشگاه فیزیک گیر کردیم چون رد و بوده در قاط زده بود و باز نمیشد تا آخرش معلممون با موبایل زنگ زد اومدن در رو باز کردن تنگ میشه ....
دلم برا اون روزی که امتحان اسحله دادیم و کلی مسخره بازی در آوردیم با اسلحه ها تنگ میشه ...
دلم برا سوالای فنی سر زنگ دینی تنگ میشه !!!!!!
دلم برا زنگ های جغرافی و معلمش تنگ میشه ... یادش بخیر چه معلمه ماهی داشتیم .. از تمام مسائل زندگی باهامون حرف میزد ..جوری که به جغرافی هم ربطش میداد .. یاده چسب موهای جغرافی بخیر ... یاده انفجار جمعیت بخیر ...
رویـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا یادته زنگهای جغرافی رو ؟؟؟؟؟؟؟؟
دلم برا سوغاتی های دوست پسرای بچه ها که براشون میاوردن و اونا هم دلشون نمیومد تنها
خدا دلم برای تموم اون روزا تنگ میشه .... اون روزایی که هیچ وقت تکرار نمیشن ... چه روزای خوبش چه بدش ...خدایا باورم نمیشه که تموم داره میشه ... همش داره تموم میشه ...
دیگه زندگی همینه و چاره ای نیست ....
ببخشید پر حرفی کردم ... سره دلم مونده بود باید میگفتم ... |